تبليغاتX
یادداشت های خط خطی
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند ...


تو را دوست دارم

می‌خواهم

تمام لغاتی را که می دانم برای تو

به دریا بریزم

دوباره متولد شوم

نامم را فراموش کنم

دوباره در آینه نگاه کنم

کلمات دیروز را

امروز نگویم

لغات تازه را از دریا صید کنم

لغات را شستشو دهم

آنقدر بمیرم

تا زنده شوم…


  احمدرضا احمدی بیرجندی


+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 11:17 AM  توسط نگار ستایش  | 


فرصت براي عاشقانه شدن كم نيست

دلت را به مهتاب بسپار ...

روزهاي بعد

تو تكرار ميشوي

در چشمهاي عاشقانه اي كه روبروي توست

و من ،

بي هيچ پاسخي

لحظه هايم را دوره ميكنم.

فرصت براي عاشقانه ماندن كم نيست.



 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 8:29 PM  توسط نگار ستایش  | 


نمی دانم چرا در دوره ای زندگی کرده ام که همه چیز با آزمون و خطا پیش می رود . وقتی دو سه

سالی گذشت تازه می فهمیم که این راهی که می رفتیم اشتباه بوده و یا حداقل دیگر مردم آنطور

فکر نمی کنند که 5 سال پیش می کردند . چرا ما نباید از دوران خودمان جلوتر باشیم ؟ باید همیشه

صبر کنیم ببینیم چه می شود .


+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 9:29 AM  توسط نگار ستایش  | 


در زبان محاوره ای گاهی اصطلاحاتی وجود دارد که از زبان مردم عادی وارد شده اند و از کاربرد

بسیار دیگر نمی توان آنها را اصلاح کرد . بسیاری از آنها نام مارک تجاری هستند که تبدیل به نام

خود کالا شده اند .

مثال این واژه ها :

کلینکس به جای دستمال کاغذی ، کلمن به جای ترموس ، یا می گوییم مینی سوپر ! به جای

مینی مارکت . ما سوپرمارکت داریم نه مینی سوپر که این به معنای کوچک و بزرگ یا فوق است .

جالب است که بیان این مطالب به نظر بعضی ها مسخره می آید .

در تابلوی بسیاری از فروشگاههای به نظر با کلاس اشتباهات فاحش املایی وجود دارد .

به جای واژه original   می گوییم orginal  یعنی به جای اوریجینال می گوییم اورجینال !

واژه teenage  یعنی کسی که در سنین teen  قرار دارد یعنی از thirteen   تا nineteen .

به نظرم بی کلاسی بهتر از بی سوادی است .

تازه فقط این نیست ، سلیقه ها هم تغییر کرده اند ، چیزهای زشت به نظر زیبا می رسند !


+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 0:0 AM  توسط نگار ستایش  | 


آیا در این مملکت پلیس هم وجود دارد ؟

آیا می توان طول یک خیابان را رفت و برگشت بدون این که به این فکر کنی که الان باید فک یک نفر

را پایین بیاوری ؟ خودت و تنها خودت باشی و جلوی اراذل و اوباش که کم هم نیستند بایستی ؟

تمام هفته را سر کار رفته ای و فقط یک روز تعطیل داری که این گونه می گذرد .

چرا این مملکت اینقدر هرج و مرج است ؟

به کجا می توان فرار کرد ؟

شما بگویید ؟



+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 9:44 PM  توسط نگار ستایش  |